مير تقي الدين كاشاني

328

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تا نپرسند ز من واسطهء خاموشى * به رفيقان ، به ضرورت لب من در سخن است مست و مغرور و سخن نشنو و بيگانه نهاد * تند و ديوانه‌وش و سركش و « 1 » پيمان‌شكن است * * * چو يار پرده ز رخسار بر كران انداخت * غريو و غلغله در ملك كن فكان انداخت به يك كرشمه كه آن چشم جاودانه نمود * هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت چو خواست قصهء زلف خود آشكار كند * حديث طرّهء شمشاد در ميان انداخت تو را چه كار به اين گفتگوست تشبيهى * خُمش كه پرده ازين برنمىتوان انداخت * * * جَست تشبيهى ز دامت اى تغافل كار و تو * برنچيدى از ره اغيار دام التفات * * * گنه بر دل چه بندم ديده را تهمت چرا گويم * تو شيرين كرده در چشم و دل من خوبرويان را * * * اى به ناكامىات آموخته كام از تو كه خواست * جان به دشنام تو راضىست سلام از تو كه خواست ؟ خود به لطف خودم آموخته كردى ورنه * قاصد و نامه و صد گونه پيام از تو كه خواست ؟ وصل‌جويان تو را نيم نگاه است تمام * خائنانند همه ، لطف تمام از تو كه خواست ؟ اى برآرندهء « 2 » قرص خور از اين گرم تنور * چاشت ناداده به تشبيهى ، شام از تو كه خواست ؟ * * *

--> ( 1 ) . اصل : - و . ( 2 ) . اصل : برآرند .